زين الدين محمود واصفى

304

بدايع الوقايع ( فارسى )

باد او آنچنان كزوست مسيح * گشته مستنشق از پى تفريح نسمات شمال او مرغوب * چون دم روح‌پرور محبوب « 1 » از هبوب صباش جان سقيم * يافت در دم شفا و گشت سليم آتش او چو مهوشان سركش * ليك چون لعل دلكش مهوش بسكه خواهد كه فتنه « 2 » انگيزد * شعلهء او نشيند و خيزد شعله‌هايش كه برفرازد سر * هريكى هست همچو شوشهء زر خويش را دود از آتشش چو كشيد * گشته در لاله‌زار سرو پديد هرطرف در نواحيش باغى است * كه از او بر دل ارم داغى است « 3 » وصف باغات او كنم بنياد * كه بهشت و ارم رود از ياد « 4 » هرطرف قد كشيده اسفيدار « * » * همچو بالاى نازپرور يار آن قد و قامت ار بتان بينند * پيش ايشان ز شرم ننشينند « * * » « 4 » چون صنوبر قدان سيمين‌بر * سركشيده « 5 » است هرطرف عرعر سايهء برگهاى بيد در آب * ماهيانند بند در قلاب سايه و نور درهم آويزان * مشك و كافور بر زمين ريزان سرخ گلهاش بر فراز چمن * هست چون نار وادى ايمن بلكه گلبن به طرف انهارش * شجر الاخضر است و گل نارش غنچه كز گلبن آمده بيرون « * * * » * خم سبزى است پر مى گلگون يا دل عندليب محزون « 6 » است * زنگ بسته درون پر از خون است وه غلط كرده‌ام گل اين باغ * بر دل عندليب بنهد داغ

--> ( 1 ) - B 2 از اينجا چهار بيت بعد را ندارد ( 2 ) - T : خواهد گرفت ؛ B ، B 2 : كرفته ( 3 ) - P : اين بيت را ندارد ( 4 ) - B 2 اين ابيات را ندارد ( 5 ) - P : صف كشيده است ( 6 ) - B : پرخون ( * ) س 10 : هرطرف قد كشيده سفيدار ( * * ) س 11 : ز شرم نشينند ( * * * ) س 17 : آمده برون